محیط ویرایشگر متن بیان به شکل عجیبی نوشتن رو از سر و دست و دلم می اندازه. شاید گفتنش سوسول بازی باشه ولی این همه شلوغی و آپشن باعث می شن که حواسم پرت بشه. اینی که بخش اصلی دقیقا وسط صفحه نیست و دکمه های رنگی و آیکون ها و... ولی خب فعلا ناچارم باهاش بسازم. اصلا مگه قراره چی بنویسم که اینقدر دغدغه محیط ویرایشگر متن رو دارم؟
رشته تحصیلیم، مطالعات فردیم، شرایط و سبک زندگی و... همه دلیلی هستن بر اینکه از شرایط امروز جامعه و کشور و حال غریب همه بنویسم ولی دست و دلم هیچ رقمه به نوشتن راجع بهشون نمی ره. احساسی شبیه به مرحله انکار در سوگواریه. سوگ برای خیلی چیزا... جان هایی که از دست رفتن. شب و روزهایی که به وحشت گذشتن، زندگی که حالا تنگ تر از اون شده که آرزوهامون توش جا بشه و برای من بزرگترین غم این به جون هم افتادنمونه. این که دائم فاصله های بینمون بیشتر و بیشتر می شه و دردش رو خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه احساس می کنیم. بگذریم.
ملی شدن نت توفیق اجباری شده تا بتونم کتاب هایی که قول خوندنشون رو به خودم داده بودم بخونم. کتاب خوبی که تراپیست نه چندان خوبم معرفی کرده بود رو شروع کردم اسمش "اعتماد به نفس"ـه از مک کی. کتاب "دولت مدرن و بحران قانون" رو که برای امتحان بخشیش رو خونده بودم کامل خوندم. چندتا کتاب نصفه نیمه رها شده توی فیدیبو دارم که خورد خورد دارم ادامه شون می دم. یکی شون "بار هستی" میلان کندراست که البته اسم اصلیش "سبکی تحمل ناپذیر روح"ـه، البته قبلا هم خونده بودم و هم فیلمش رو دیده بودم. دلم می خواست مانگا هم بخونم ولی نه به چیزی دسترسی آنلاین دارم و نه در حال حاضر تحمل چیزی که تموم نشده باشه رو دارم و فکر نکنم بتونم مجموعه کامل هیچی رو با قیمت مناسب توی فروشگاه های اهواز پیدا کنم. بگذریم...
فعلا
شبتون بخیر و خوشی باشه.